ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | |||
5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 |
12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 |
19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 |
26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 |
روباهی در بازار علوفه فروشی داشت. همیشه علوفههایش خشک و مانده و گاه مسموم بود.
روزی میمون از کنار ِ حجرهی ِ روباه میگذشت. نزد ِ وی رفت و پرسید:« تو که علوفههایت خشک و مانده و گاه مسموم است، چگونه سالها این حجره را نگاه داشته ای؟»
روباه پوزخندی زد و گفت:« تا که خر هست، خریدار هم هست »
ای درس شدی تمام، تمامم کردی
رسوای جهان و این و آنم کردی
یک بار شدی حساب و یک بار کتاب
لبخند بُدم، آه و فغانم کردی
هر ترم ز ترم پیش ترسناک تری
در خواب شبانه خیس ِ آبم کردی!
یار و می و معشوق ندادی تو مرا
در آتش خود پاک کبابم کردی
دُردانه ی ِ خانواده ام من بودم
شایسته ی ِ نفرین و عتابم کردی
هم پول مرا بردی و هم عمر مرا
پیر ِ تو شدم که بی ریالم کردی
یک دم نبرم راه برون از تو بسا
در حلقه ی ِ خود اسیر دامم کردی
من داشتم از خویشتنم یک دو سوال
اما تو سوال ِ بی جوابم کردی
اکنون به گذشته بنگرم با حسرت
آزرده و دلگیر و خرابم کردی
این تمامی هم البته موقتی ست متاسفانه. چندی دیگر باز روز از نو روزی از نو.