نوروز ِ بینوا

زمان ِ فرا رسیدن ِ نوروز که می شود در بین وبلاگ نویسان دو دسته دیده می شوند. یک دسته بسیار کلیشه ای فرارسیدن ِ سال ِ نو را تبریک می گویند و سال ِ خوبی را برای ِ همه آروز می کنند. دسته ی ِ دیگر هم این گونه نشان می دهند که « مرا از این سفره ی ِ سنت سروری نیست» و چنین می نویسند.

غرض جانب داری و یا کوبیدن ِ دو دسته ی ِ بالا نیست و یا اضافه کردن ِ راه سومی . غرض نگاهی ست به نوروز و این که چه قدر در این دوران مظلوم شده است.

یکی از معدود میراث هائی که باید نیاکانمان را به خاطر ِ آن ستایش کنیم همین جشن نوروز است که از میان انبوه جشن های ایران باستان، امروز از کف ما نرفته است.

علت ستایش این است که جشنی ست کاملن غیر مذهبی و فراتر از عقاید و ارزش های ِ بشری. همگامی با طبیعت است و شادمانگی از زنده شدن و از نو رستن.

سفره ی ِ هفت سین سفره ای ست فراخ که هر کس با هر عقیده ای و از هر کجای دنیا می تواند کنار آن بنشیند. اگر توجه کنیم تمام ِ اعیاد و مراسمی که از گذشته های ِ دور باقی مانده(و چه بسا گذشته های ِ نزدیک) یا کاملن مذهبی ست مانند کریسمس، عید ِ پاک و اعیاد ِ اسلامی و یا تولد ِ فردی ست که آن هم به معنای تولد افکار و عقاید او گرفته می شود و یا این که حکایت ِ پیروزی عده ای بر دیگری ست که لا جرم سالروز ِ شکست دیگری نیز هست.

اما نوروز حسنش این است که فراتر از این گونه مسائل است.

نوروز به هیچ حزب و گروهی وابسته نیست! و هم چنین متعلق به هیچ فرد حقیقی و یا حقوقی نیز نیست.

نیک و بد، زشت و زیبا می توانند این روز را به شادی بگذرانند و جشنی بگیرند.

با خود فکر می کنم اگر این جشن با چنین مشخصات ِ جهان شمولی متعلق به اروپائیان بود امروز نوروز را روزی و جشنی جهانی ساخته بودند. همان گونه که والنتاین را که خیلی ها بی آن که بدانند چیست آن را جشن می گیرند.

چه بسا از آن سفره ی ِ Seven S ای می ساختند و در ایران هم از این اواخر مردم شروع می کردند به سفره ی ِ Seven S خریدن با نوشته های ِ انگلیسی و راهی می شد برای ِ پز دادن و متفاوت شدن.

مدام گفتم جشن. واقعیت ِ تلخ این است که آن چه امروز به نام ِ نوروز در ایران برگزار می شود چندان تفاوتی با ماتم نمی تواند داشته باشد. جشن ِ نوروز ِ ما مبدل شده یه یک دست لباس ِ نو خریدن(که با این اوضاع ِ اقتصادی نیازی به توضیح ندارد) و یک سری دید و بازدید های ِ از نظر ِ من کسل کننده.

جشن را به معنای ِ واقعی کلمه ما تا به حال ندیده ایم که بخواهیم صحبت از چگونگی آن بکنیم.

به همه ی ِ این ها اضافه کنید دلمردگی هائی که در این دوره برای ِ بسیاری از ما ایجاد شده است. زندگی بی هیچ دلخوشی. زمانه ای که در آن به سر می بریم شاید بسیاری از ما روز ِ تولد خود را با این حسرت طی کرده ایم که ای کاش در جغرافیائی دیگر و یا در تاریخی دیگر می زیستیم. اما دریغ از این جبر ِ جغرافیائی و تاریخی.

آن جا که مادر ، پدر و یا خانواده ای سفره ی ِ هفت سین را کنار ِ دیوار ِ زندانی می چینند که فرزندشان آن سوتر پشت ِ میله هاست و فقط عطر ِ تنش از بین ِ میله های ِ زندان به خانواده اش خواهد رسید.

یا آن جا که هفت سین را سر ِ مزاری می چینند که فرزندشان بی هیچ دلیلی به مرگ دچار شده است.

قصد پراکندن گرد افسردگی را ندارم چرا که درختش بسیار تنومند در کنار ِ هر کداممان روئیده و پا گرفته و ما زیر ِ سایه اش اسیر و نا توان از دیدن ِ خورشید.

این نیز می گذرد....

گفتم پای سفره ی ِ هفت سین هر کس می تواند بنشیند. یکی آن را عیدی طبیعی و ماتریالیستی چه بسا بپندارد. بعضی هم پای ِ سفره بنشینند و به بهانه ی ِ تبریک ِ نوروز آسمان و ریسمان به هم ببافند و اشخاص ِ متفرقه ی ِ بی ربط به نوروز را به آن سنجاق کنند.

بله می توان با هر ظن و گمانی نوروز را جشن گرفت. اما اشکال این جاست که در این زمانه اصلن نمی توان جشن گرفت.