کمان ِ آرش
  
 
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو
موضوع بندی
 
جمعه 28 تیر ماه سال 1387
مرگ

عادت داریم یکی که در سن ِ کهولت از میان ِ ما می رود، تازه یادمان می افتد که چنین کسی هم بوده و ما فراموش کرده بودیم.

اما گاهی مرگ آن قدر بی شرمانه گریبان را می گیرد که چنان مبهوت می شویم که به خود آمدن هم سخت است. اشکی که در چشمانم حلقه زده نیز نمی تواند به من بباوراند که خسرو شکیبائی در گذشت.

یادش همیشه ماندنی ست، ای کاش خودش هم در بین ما می ماند.

 

 

« - مرگ را پروای ِ آن نیست

     که به انگیزه ئی اندیشد»

  احمد شاملو


 
سه شنبه 30 مرداد ماه سال 1386
پلیس ِ سینما و پارک وی

این همه نالیدن از فضای ِ سالن های ِ سینما نتیجه بخش نیست. برای ِ دیدن ِ فیلم ِ پارک وی سانس ِ آخر را انتخاب کردم به این امید که خلوت تر و تعداد تماشاگران ِ بی فرهنگ کم تر باشد. وقتی وارد ِ سالن شدم دیدم مصیبت در سانس ِ قبل حادث شده. یک نفر که همراه ِ خانواده آمده فیلم ببیند که باز همان خوشمزه بازی های ِ مشمئز کننده و سر و صدا و... تذکرات به جائی نمی رسد و کار به جائی کشیده می شود که پای ِ مامور ِ نیروی ِ انتظامی هم به سینما باز می شود... مسئول ِ سینما آمد و کنار ِ من نشست و جریان را گفت. با توجه به روایت ِ مدیر سینما باید چند کار را در سالن ها انجام داد.

1-     هر گونه خوردن و آشامیدن باید ممنوع و یا حداقل سهمیه بندی شده باشد

2-     چند مبصر برای سالن در نظر گرفته شود که وظیفه ی ِ آن ها ساکت کردن تفاله ها باشد.

3-     می گویند در امریکا و اروپای ِ غربی برخی سالن ها محلی اختصاصی برای ِ نگهداری ِ کودکان دارند که پدر و مادر و دیگران بتوانند با خیال ِ راحت فیلم ببینند با توجه به این که آمدن ِ عده ای به سینما از روی ِ ناچاری و بی مکانی ست یک محل یا چند تخت جهت ِ ... اختصاص یابد.

4-     یک پاسگاه و یا دست ِ کم یک پلیس برای ِ سالن سینما گمارده شود تا بتواند برقراری ِ نظم را به عهده بگیرند.

از این نوحه سرائی های ِ بی حاصل که بگذریم می رسیم به خود ِ فیلم.

فریدون ِ جیرانی که نامش را با فیلم های ِ قرمز، آب و آتش، و شام ِ آخر در اذهان نگه داشت به راحتی با فیلم های ِ صورتی و همین پارک وی در ضایع کردن ِ آن می کوشد(مجلد ِ ستاره ها را ندیده ام).

فیلمی که به نیت ِ قرار گرفتن در ژانر ِ وحشت ساخته شده بود سر از ژانر ی کمدی بیرون آورده به خصوص در سکانس هائی که قرار بوده خیلی ترسناک باشد.

همه ی ِ روابط، شخصیت ها و پرداخت ِ قصه خام است و به هیچ عنوان تماشاگر را درگیر نمی کند که حالا لحظه ای هم بترسد.

ترس به دو حالت ممکن است بر آدم مستولی شود.

یک حالت ترس ِ آنی ست. به عنوان ِ نمونه شما دارید در کوچه ای قدم می زنید ناگهان یک آدم ِ هیولا صورت می پرد جلوی ِ شما و با صدای ِ بلند و مهیب می گوید :« پ ِخ»

حالت ِ دیگر ترسی ست که به علت ِ قرار گرفتن ِ انسان در یک فضا در او جاری می شود. خواه قرار گرفتن در یک موقعیت عینی و یا ذهنی .

اما پارک وی که ناتوان  از فضا سازی و زمینه چینی ِ لازم برای ِ اتفاقات ِ آینده است بیش تر سعی دارد تماشاگر را با همان « پ ِخ» گفتن بترساند.

تنها کاری که می کند استفاده ی ِ مکرر و تا اندازه ای تمسخر آمیز و صد البته نخ نما شده از رنگ ِ قرمز است که تنها در این زمینه گریزی به ورزش نمی زند و مثلن پوستر ِ تیم ِ پرسپولیس را بر دیوار ِ اتاق ِ     پسر ِ دیوانه آویزان نمی کند. فیلم همه ی ِ روابط و اتفاقات را سرسری رد می کند تا فیلم هر چه سریع تر به سکانس هائی که قرار بوده ترسناک برسد که همان طور که گفتم بیش تر خنده آور بود.

فیلم آشکار از دو فیلم وام گرفته بود. یکی درخشش، اثر ِ استنلی کوبریک ِ فقید و دیگری بیمار ِ روانی، ساخته ی ِ آلفرد هیچکاک. اما مقایسه ی ِ این دوفیلم با هم جز نمایاندن ِ بی ظرافتی های ِ موجود در فیلم ها و شخصیت های ِ نا تمام ِ  پارک وی  چیزی را دستگیرمان نمی کند. البته فصل ِ انتقام ِ دختر ِ قربانی هم یاد آور ِ فصل ِ آخر ِ فیلم ِ راسپوتین است که گوئی جوانک علاوه بر دیوانه گی به رویین تنی نیز مبتلا ست!

به نظر می رسد چاره ای که برای ِ مشکلات ِ عدیده ی ِ فیلم نامه در نظر گرفته شده، حضور ِ ماشین ِ  خارجی ِ گویا مدل بالا بود که آن نیز به رنگ ِ قرمز بود. در این فیلم تنها اتمسفر و رعد و برق قرمز نبود.

جیرانی در این فیلم بین ِ فیلم هائی که در ژانر وحشت هستند و دارای ِ مایه های روان کاوی،مانند ِ همان دو فیلم ِ یاد شده و فیلم های ِ کوئینتین تارانتینیو آویزان است. از طرفی شغل ِ پدر زن ِ دختر، پزشک ِ روانشناس است که وعده ی ِ رمز گشائی و تحلیل عادات و رفتار ِ کاراکتر ها را می دهد(آیا رفتار و شخصیت ِ قابل ِ تحلیلی وجود داشت؟) و از طرفی هر جا فرصتی پیش می آید به کوچک ترین بهانه ای بساط ضرب و شتم و خون و خونریزی بر پا می شود.

تنها چیزی که از پارک وی عاید می شود یک سری صحنه های چندش آور است که تا به حال در سینما ی ِ ایران دیده نشده که همان بهتر که دیده نشده بود.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 5029


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها