کمان ِ آرش
  
 
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو
موضوع بندی
 
دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387
نوروز ِ بینوا

زمان ِ فرا رسیدن ِ نوروز که می شود در بین وبلاگ نویسان دو دسته دیده می شوند. یک دسته بسیار کلیشه ای فرارسیدن ِ سال ِ نو را تبریک می گویند و سال ِ خوبی را برای ِ همه آروز می کنند. دسته ی ِ دیگر هم این گونه نشان می دهند که « مرا از این سفره ی ِ سنت سروری نیست» و چنین می نویسند.

غرض جانب داری و یا کوبیدن ِ دو دسته ی ِ بالا نیست و یا اضافه کردن ِ راه سومی . غرض نگاهی ست به نوروز و این که چه قدر در این دوران مظلوم شده است.

یکی از معدود میراث هائی که باید نیاکانمان را به خاطر ِ آن ستایش کنیم همین جشن نوروز است که از میان انبوه جشن های ایران باستان، امروز از کف ما نرفته است.

علت ستایش این است که جشنی ست کاملن غیر مذهبی و فراتر از عقاید و ارزش های ِ بشری. همگامی با طبیعت است و شادمانگی از زنده شدن و از نو رستن.

سفره ی ِ هفت سین سفره ای ست فراخ که هر کس با هر عقیده ای و از هر کجای دنیا می تواند کنار آن بنشیند. اگر توجه کنیم تمام ِ اعیاد و مراسمی که از گذشته های ِ دور باقی مانده(و چه بسا گذشته های ِ نزدیک) یا کاملن مذهبی ست مانند کریسمس، عید ِ پاک و اعیاد ِ اسلامی و یا تولد ِ فردی ست که آن هم به معنای تولد افکار و عقاید او گرفته می شود و یا این که حکایت ِ پیروزی عده ای بر دیگری ست که لا جرم سالروز ِ شکست دیگری نیز هست.

اما نوروز حسنش این است که فراتر از این گونه مسائل است.

نوروز به هیچ حزب و گروهی وابسته نیست! و هم چنین متعلق به هیچ فرد حقیقی و یا حقوقی نیز نیست.

نیک و بد، زشت و زیبا می توانند این روز را به شادی بگذرانند و جشنی بگیرند.

با خود فکر می کنم اگر این جشن با چنین مشخصات ِ جهان شمولی متعلق به اروپائیان بود امروز نوروز را روزی و جشنی جهانی ساخته بودند. همان گونه که والنتاین را که خیلی ها بی آن که بدانند چیست آن را جشن می گیرند.

چه بسا از آن سفره ی ِ Seven S ای می ساختند و در ایران هم از این اواخر مردم شروع می کردند به سفره ی ِ Seven S خریدن با نوشته های ِ انگلیسی و راهی می شد برای ِ پز دادن و متفاوت شدن.

مدام گفتم جشن. واقعیت ِ تلخ این است که آن چه امروز به نام ِ نوروز در ایران برگزار می شود چندان تفاوتی با ماتم نمی تواند داشته باشد. جشن ِ نوروز ِ ما مبدل شده یه یک دست لباس ِ نو خریدن(که با این اوضاع ِ اقتصادی نیازی به توضیح ندارد) و یک سری دید و بازدید های ِ از نظر ِ من کسل کننده.

جشن را به معنای ِ واقعی کلمه ما تا به حال ندیده ایم که بخواهیم صحبت از چگونگی آن بکنیم.

به همه ی ِ این ها اضافه کنید دلمردگی هائی که در این دوره برای ِ بسیاری از ما ایجاد شده است. زندگی بی هیچ دلخوشی. زمانه ای که در آن به سر می بریم شاید بسیاری از ما روز ِ تولد خود را با این حسرت طی کرده ایم که ای کاش در جغرافیائی دیگر و یا در تاریخی دیگر می زیستیم. اما دریغ از این جبر ِ جغرافیائی و تاریخی.

آن جا که مادر ، پدر و یا خانواده ای سفره ی ِ هفت سین را کنار ِ دیوار ِ زندانی می چینند که فرزندشان آن سوتر پشت ِ میله هاست و فقط عطر ِ تنش از بین ِ میله های ِ زندان به خانواده اش خواهد رسید.

یا آن جا که هفت سین را سر ِ مزاری می چینند که فرزندشان بی هیچ دلیلی به مرگ دچار شده است.

قصد پراکندن گرد افسردگی را ندارم چرا که درختش بسیار تنومند در کنار ِ هر کداممان روئیده و پا گرفته و ما زیر ِ سایه اش اسیر و نا توان از دیدن ِ خورشید.

این نیز می گذرد....

گفتم پای سفره ی ِ هفت سین هر کس می تواند بنشیند. یکی آن را عیدی طبیعی و ماتریالیستی چه بسا بپندارد. بعضی هم پای ِ سفره بنشینند و به بهانه ی ِ تبریک ِ نوروز آسمان و ریسمان به هم ببافند و اشخاص ِ متفرقه ی ِ بی ربط به نوروز را به آن سنجاق کنند.

بله می توان با هر ظن و گمانی نوروز را جشن گرفت. اما اشکال این جاست که در این زمانه اصلن نمی توان جشن گرفت.


 
یکشنبه 16 دی ماه سال 1386
این بار قصه گو تمام شد

برای ِ هم نسلان ِ ما که خوشبختانه تمام ِ کودکی ِ آن ها با بازی های ِ کامپیوتری مصادف نشد، علاوه بر تلویزیون و بازی های کودکی چیز ِ دیگری در آن زمان داشتند که استثناست و مانند تبی بود که متاسفانه سال های بعد فرو نشست.

نوار قصه، که گاه همراه با کتاب هم بود یکی از دوست داشتنی ترین دارائی های ِ ما بود. گوش دادن به این قصه ها که با اجرای ِ بسیار بسیار خوب ِ هنرمندان ِ فروتنی بود که حتا نامشان را در جلد ِ نوار نمی نوشتند.

امروز یکی از این قصه گو ها ، حمید عاملی، از بین ما رفت.  ما را با قصه هایش بزرگ کرد و حالا که بزرگ شدیم تنهایمان گذاشت.

آن دسته از خاطره ها و افرادی که از دوران ِ کودکی در ذهن ِ ما می مانند، جای ِ بسیار پاک و معصومانه ای در ذهنمان دارند، ذهن ِ خیال پردازی که حمید ِ عاملی قصه گویش بود.

حمید عاملی :‏‎ ‎کودکان را هدایت نکنیم، راهشان را پیدا می‌کنند

حمید عاملی : قصه‌گویی در حال از بین رفتن است

تابناک : بابای قصه‌گو از دنیا رفت

ایسنا : زمستان بدون بابای قصه‌گو...

خاطرات روابط عمومی ایرانی : نج های پیر قصه گویی ایران به پایان رسید

فرارو :  حمید عاملی درگذشت

 


 
دوشنبه 1 مرداد ماه سال 1386
... ،فمنیسم و هری پاتر

خاطره ی ِ اول- در دوره ی ِ راهنمائی دبیر پرورشی ئی داشتیم که به شوخی(مثل ِ همه ی ِ دبیرهای ِ پرورشی که می خواستند خودی شیرین کنند) می گفت:«این خارجی ها که کامپیوتر را ساخته اند، کامپیو را برای ِ خودشان نگه داشته اند و آن ... ِ آخرش را فرستادند برای ما.»

همه ی ِ بچه ها هم آن موقع با این حرف قهقهه می زدند. حالا امروز که نگاه ِ جامعه می کنم کامپیوتر در اکثر خانه ها کاربرد اش در حد ِ همان ... ِ آخرش است.

***

خاطره ی ِ دوم- مهمانی ئی دعوت داشتیم به همراه ِ خانواده. بعد از شام آقایان همه کنار کشیدند و نشستند

روی ِ مبل تا خانم ها سفره را جمع کنند. جوانی که فوق لیسانس داشت و  تازه هم ازدواج کرده بود شروع کرد به جمع کردن ِ سفره و در آخر هم سفره را پاک کرد و یک سخنرانی ِ مفصل کرد راجع به آداب ِ سفره پاک کردن که در دوره ی ِ دانشجوئی یاد گرفته بود. کلی هم گفت که آقایان باید کمک ِ خانم ها کنند و...

داد ِ همه ی ِ مرد ها در آمده بود. همه می گفتند که :« زمان ِ ما این جوری نبود» و ...از این دست حرف ها با نوستالژی نسبت به جامعه ی ِ پدر سالار. پدرم گفت :« زندگی ِ پست مدرن همینه»

با شنیدن ِ این جمله بی درنگ یاد ِ خاطره ی ِ اول افتادم. با خودم گفتم سهم ِ ما از مدرنیسم و پست مدرنیسم شده همین فمنیسم و این خارجی های ِ نا مرد که از مدرنیسم و پست مدرنیسم همه را برای ِ خودشان نگه داشته و فقط فمنیسم اش را به ما داده اند!

تازه آن هم فمنیسم در منزل!

***

واقعه ی ِ سوم !-از تشکیل شدن ِ صف برای ِ کتاب ِ آخر ِ هری پاتر(خوشبختانه) در تهران خیلی تعجب کردم. آن هم کتابی که به قیمت گزاف ِ ۳۴۰۰۰ تومان به فروش می رسد. با این ۳۴ هزار تومان می شود چندین و چند کتاب گرفت که زندگی انسان را دگرگون می کند. حالا این که یک عده جمع شده اند تا 2 بامداد اولین کسانی باشند که شروع به خریدن و خواندن ِ هری پاتر کنند از نظر ِ من جای ِ تاسف دارد.

این واقعه هم یاد آور ِ همان خاطره ی ِ اول است که سهم ِ ما از حرکات و دهکده ی ِ جهانی شده همین خریدن ِ هم زمان ِ کتاب ِ هری پاتر.

این واقع هم بعد ها تبدیل به خاطره ی ِ سوم می شود.

***

راجع به «به اسم ِ دموکراسی» نوشته ای نوشتم که زمانش گذشت که بگذارم. فقط در همین حد بگویم که در اواخر ِ قسمت ِ اول خوابم برد!


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 5038


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها