X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

ساعت ِ دلتنگی

چهارشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 09:34 ب.ظ

گاه سپیدی ِِ کاغذ هم مجالی به بیان ِ دلتنگی‌هایت نمی دهد.

چنان دور از خویشتن افتاده‌ای که جهان را هم بپیمائی راه بسیار مانده تا به مقصود برسی.

از آسمان گِله داری که جائی برای ِ پروازت نیست.

از بال‌هائی که به کار ِ پرواز نمی‌آیند هر چند پریدن را نیک آموخته‌اند.

باید فراموش کنی تا به یاد آوری.

دردت را درمانی جز درد ِ دیگر نیست و این دردها تنها تازگی زندگی‌ات شده‌اند.

چشم انتظاری

چشم انتظار ِ نور

                     امید

                          شادی

                                 لبخند

                                       عشق

اما چه چیز به سراغت آمده جز سایه‌هایشان.

تو در تاریکی نشسته‌ای، برخاسته‌ای

تو در تاریکی بزرگ شده‌ای.

دلتنگ ِ خویشتنی که حتا دیگر سایه هم نداری.

دست بسته و دل شکسته

لب دوخته و دل سوخته.

 

 

ای کاش زمین تو را نمی زائید.

به سان ِ زمین سرد و در خود فرو رفته‌ای

جز دو چشمه‌ی ِ جوشان در صورت‌ات

جهان از اشک‌های ِ تو سرسبز می شود

درختانی که روزی چوبه‌ی ِ دارند و روزی هیزم ِ آدم‌سوزی

چه تنها در این بی‌کرانه مانده‌ای

تنهائی‌ات کرانه ندارد

تو که وارث ِ میراث ِ تک‌افتادگان هستی.

 

 

بگذار تا بگذرد.

 

نوشته شده در 29/12/90 در جائی که روا نبود

نظرات (3)
پنج‌شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 03:17 ب.ظ
کاش اینجا هم مانند فیس بوک می شد با یک "لایک" سر و ته قضیه را هم آورد! حرفهای زیادی جدی را در قالب شعر می زنند، خاصه اینکه طرف اهل شعر گفتن هم نباشد!
ایما که این روزها بیشتر از اینکه افسرده باشیم، کمی ترسیده ام. ترس زیاد نیست، اما کم اش هم جان فرساست.
---
آقا چرا هر سال بهار این داستان ها تکرار می شوند، عادی هم نمی شوند و نمی توان عادت کرد...
امتیاز: 0 0
شنبه 19 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 06:28 ب.ظ
خاطره ی شاملو را درخاطرم آورد این سروده.شب شعری که دردیار غربت داشت ومی نالید همچو بسیاری که دروطن خویش غریب ماندند همانند اخوان.
دمدمی عزیز :
افسرده بودن، شاید ناشی از ترسیدن هم باشد. وترسیدن هم ناشی از افسرده بودن! کسی چه می داند این دور باطل و تسلل بار را چه باید وشاید!
ممنون وبدرود تابعد.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 21 فروردین‌ماه سال 1391 ساعت 10:22 ق.ظ
سلام و درود بر شما
عجب متنی! احساس غربت انسان زنده
گاهی باید در اعماقش فرو رفت و گاهی باید بعد از پذیرشش نادیده اش گرفت؛ همواره با توست اما گاهی می گویی نه تو نیستی با من. می خواهم اندکی لبخند بزنم تا فراموش نکنم که می توانم لبخند بزنم
همواره شاد و پیروز و موفق باشید
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد