X
تبلیغات
رایتل

این بار قصه گو تمام شد

یکشنبه 16 دی‌ماه سال 1386 ساعت 09:22 ب.ظ

برای ِ هم نسلان ِ ما که خوشبختانه تمام ِ کودکی ِ آن ها با بازی های ِ کامپیوتری مصادف نشد، علاوه بر تلویزیون و بازی های کودکی چیز ِ دیگری در آن زمان داشتند که استثناست و مانند تبی بود که متاسفانه سال های بعد فرو نشست.

نوار قصه، که گاه همراه با کتاب هم بود یکی از دوست داشتنی ترین دارائی های ِ ما بود. گوش دادن به این قصه ها که با اجرای ِ بسیار بسیار خوب ِ هنرمندان ِ فروتنی بود که حتا نامشان را در جلد ِ نوار نمی نوشتند.

امروز یکی از این قصه گو ها ، حمید عاملی، از بین ما رفت.  ما را با قصه هایش بزرگ کرد و حالا که بزرگ شدیم تنهایمان گذاشت.

آن دسته از خاطره ها و افرادی که از دوران ِ کودکی در ذهن ِ ما می مانند، جای ِ بسیار پاک و معصومانه ای در ذهنمان دارند، ذهن ِ خیال پردازی که حمید ِ عاملی قصه گویش بود.

حمید عاملی :‏‎ ‎کودکان را هدایت نکنیم، راهشان را پیدا می‌کنند

حمید عاملی : قصه‌گویی در حال از بین رفتن است

تابناک : بابای قصه‌گو از دنیا رفت

ایسنا : زمستان بدون بابای قصه‌گو...

خاطرات روابط عمومی ایرانی : نج های پیر قصه گویی ایران به پایان رسید

فرارو :  حمید عاملی درگذشت

 

نظرات (4)
یکشنبه 16 دی‌ماه سال 1386 ساعت 10:18 ب.ظ
شما هم که فیلتان در فصل امتحانات یاد بلاگستان می افتد! مطالعه این پست بماند برای سر فرصت. ایما آنها را می نویسیم شما چیزی بگویید کمی بخندیم مگر به بهانه های اینچنینی!
امتیاز: 0 0
یکشنبه 16 دی‌ماه سال 1386 ساعت 11:03 ب.ظ
سلام.یادش گرامی افسوس که قدر ادمها را بعد از این همه تجربه از دست دادن هنوز تا زمانی که هستند نمی دانیم
امتیاز: 0 0
دوشنبه 17 دی‌ماه سال 1386 ساعت 01:02 ب.ظ
البته از کودکی ایما بخواهی جز نوار سه بار تکرار قرآن چیزی دیگری از کودکی نصیبمان نشد البته اگر اسلحه های بازی را استثنا بگیریم! اما بله ایما هم بیاد داریم نوار قصه های برادر اصغر را که حقیقتا هرچند برای وی خریداری می شد ایما به اتفاق برادر اکبر هم به پای قصه های آن می نشستیم همچون قصه های ۹ شب رادیو.
قدر قصه این هنرمندان گم نام زیاد در این مملکت دانسته نمی شود که البته تعجبی هم نیست هر کس به این وادی پای می گذارد عشقی دگر دارد... .
این حضرت که ریغ رحمت را سر کشیده اند ایما اسما نمی شناسیم اما آرزوی آن دنیایی خوش برای ایشان داریم.
امتیاز: 0 0
دوشنبه 1 بهمن‌ماه سال 1386 ساعت 11:41 ق.ظ
مثل اینکه جز این کامنت گذاری ها دیگر راهی برای فرستادن پیام برای ایما باقی نمانده! دل ایما هم بسیار تنگ شده و خیلی دوست می داشتیم در کنار شفا رفقا باشیم. به امید روزی که بتوانیم بار دیگر دور هم جمع شویم. شاید خیلی دور نباشد... .
امتیاز: 0 0
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد