| |
| پنجشنبه 3 آبان ماه سال 1386 |
| وبلاگ های ِ امروز- کتیبه های ِ فردا؟ |
یکی از موهبت های ِ تکنولوژی و این جهان ِ مدرن شده، این اینترنت است. پدیده ای مدرن که می توان گفت کارکردی کلاسیک دارد. بیش تر اختراعات ِ بشری یک کار راه انداز یا کار ساده کن و به تبع ِ آن کار سطحی کن بوده. از تلفن بگیرید که کلک نامه را کنده تا این موبایل که به واقع وسیله ی هولناکی ست. فرد را در همه جا در دسترس ِ دیگران قرار می دهد. چه در خلوت و چه در جمع. مشتی فلز و پلاستیک که از شعور بی بهره است و نمی داند که اگر دو نفر در حال گفت و گو هستند ادب را رعایت کند و با صدائی که معرف سلیقه ی ِ صاحبش است نپرد وسط ِ کلام ِ آن که سخن می راند! اما اینترنت اختراع(شاید کشف!) ِ شریفی ست. رسانه ای مکتوب هر چند دیجیتال و پشت یک صفحه ی شیشه ای و این وبلاگ که مفری ست برای این ایام ِ نا به کام و پر کننده ی ِ نبود هم صحبت ها. جانشین ِ آن یار سفر کرده ای که حاضر بشود دو خطی برای ِ آدم بنویسد تا حداقل دست خطی از او بماند به یادگار، آن هم با خودکار نه با حروف بی روح ِ تایپ. وبلاگ هم که اوج تکامل این مدرن ِ کلاسیک است. هر چند آموزه هایش به ما از مدرنیته می آید اما شیوه اش را می توان کلاسیک نامید . به ما می آموزد که میان سخن یکدیگر نپریم ، هم را تحمل کنیم و مهم تر این که پیش از آن خوب و با حوصله بشناسیم. اما آن چه که فکر من را مشغول کرده این است که بین این همه وبلاگ نویس ِ ریز و درشت ِ گمنام که از جوانی و نو جوانی وبلاگ می نویسند اگر روزی یکی یا بیش تر از آن ها انسان بزرگی شد چه محققانی که پس از آن ها میگردند تا در این دهکده ی ِ بزرگ مجازی مطلبی یا کامنتی از او بیابند تا از خود مطلب تا فونتی که با آن مطلب نوشته شده شروع کنند به تحلیل ِ روانکاوانه. بعد اگر جائی مطلب از بیبن رفته چه سعی می کنند که آن را باز بیابند و به زبان ِ آن روز ترجمه کنند. می شود مثل ِ همین خط ِ میخی ی ِ خودمان( ِ سابق!) اگر امروز محققان ِ تاریخ به علت ِ کم بودن اسناد کافی قادر به شناختن ِ دقیق ِ زندگی،اجتماع و مردمان ِ آن روزگار نیستند ، فرداها هم ممکن است محققین از فرط زیادی اسناد و مدارک قادر نشوند به کنه ِ زندگی ، جامعه و مردمان ِ جامعه ی ِ ما پی ببرند! اما ما بهتر است غصه ی ِ محققان ِ فردا را نخوریم و درد امروز ِ خود را درمان کنیم. به هر جهت جان ِ کلام این که اگر این وبلاگ نبود ما می خواستیم چه کنیم؟ شاید هم بشود گفت: هوا را از من بگیر وبلاگت را نه! * * * این وبلاگ و شخص ِ بنده مدت ها به حالت تعلیق ِ داوطلبانه در آمدیم. هیچ حوصله ای برای ِ آپ کردن نداشتم. الان هم یک شوری درون ِ مان جوشید و گفتیم تیری مانده از گذشته را از این کمان رها کنیم. تعلیق ِ دوباره نیز بعید نیست. به قول ِ بامداد ِ خسته : روزگار غریبی ست نازنین.
|
|