خاطره ی ِ اول- در دوره ی ِ راهنمائی دبیر پرورشی ئی داشتیم که به شوخی(مثل ِ همه ی ِ دبیرهای ِ پرورشی که می خواستند خودی شیرین کنند) می گفت:«این خارجی ها که کامپیوتر را ساخته اند، کامپیو را برای ِ خودشان نگه داشته اند و آن ... ِ آخرش را فرستادند برای ما.»
همه ی ِ بچه ها هم آن موقع با این حرف قهقهه می زدند. حالا امروز که نگاه ِ جامعه می کنم کامپیوتر در اکثر خانه ها کاربرد اش در حد ِ همان ... ِ آخرش است.
***
خاطره ی ِ دوم- مهمانی ئی دعوت داشتیم به همراه ِ خانواده. بعد از شام آقایان همه کنار کشیدند و نشستند
روی ِ مبل تا خانم ها سفره را جمع کنند. جوانی که فوق لیسانس داشت و تازه هم ازدواج کرده بود شروع کرد به جمع کردن ِ سفره و در آخر هم سفره را پاک کرد و یک سخنرانی ِ مفصل کرد راجع به آداب ِ سفره پاک کردن که در دوره ی ِ دانشجوئی یاد گرفته بود. کلی هم گفت که آقایان باید کمک ِ خانم ها کنند و...
داد ِ همه ی ِ مرد ها در آمده بود. همه می گفتند که :« زمان ِ ما این جوری نبود» و ...از این دست حرف ها با نوستالژی نسبت به جامعه ی ِ پدر سالار. پدرم گفت :« زندگی ِ پست مدرن همینه»
با شنیدن ِ این جمله بی درنگ یاد ِ خاطره ی ِ اول افتادم. با خودم گفتم سهم ِ ما از مدرنیسم و پست مدرنیسم شده همین فمنیسم و این خارجی های ِ نا مرد که از مدرنیسم و پست مدرنیسم همه را برای ِ خودشان نگه داشته و فقط فمنیسم اش را به ما داده اند!
تازه آن هم فمنیسم در منزل!
***
واقعه ی ِ سوم !-از تشکیل شدن ِ صف برای ِ کتاب ِ آخر ِ هری پاتر(خوشبختانه) در تهران خیلی تعجب کردم. آن هم کتابی که به قیمت گزاف ِ ۳۴۰۰۰ تومان به فروش می رسد. با این ۳۴ هزار تومان می شود چندین و چند کتاب گرفت که زندگی انسان را دگرگون می کند. حالا این که یک عده جمع شده اند تا 2 بامداد اولین کسانی باشند که شروع به خریدن و خواندن ِ هری پاتر کنند از نظر ِ من جای ِ تاسف دارد.
این واقعه هم یاد آور ِ همان خاطره ی ِ اول است که سهم ِ ما از حرکات و دهکده ی ِ جهانی شده همین خریدن ِ هم زمان ِ کتاب ِ هری پاتر.
این واقع هم بعد ها تبدیل به خاطره ی ِ سوم می شود.
***
راجع به «به اسم ِ دموکراسی» نوشته ای نوشتم که زمانش گذشت که بگذارم. فقط در همین حد بگویم که در اواخر ِ قسمت ِ اول خوابم برد! |