کمان ِ آرش
  
 
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 27 تیر ماه سال 1386
اصناف به جای احزاب
از موضع ِ احساس تنها حرفی که می توانم در رابطه با بازداشت ِ دانشجویان و اعضای ِ ادوار بگویم هم دردی با خانواده های ِ این عزیزان و آرزوی ِ آزادی برای ِ آن هاست. البته اسانلو و سایر کارگران نیز قابل ذکرند.
* * *
در روزگار ِ امروز که احزاب ِ ایرانی به مانند ِ خرس در خواب ِ زمستانی اند و تنها در بهار ِ انتخابات سر از غار بیرون می آورند آن هم در صورتی که با پتک «رد ِ صلاحیت» به سر آن ها نکوبیده باشند می توان به خاطر ِ بازداشت ِ شش عضو شورای ِ مرکزی تحکیم و حدود ِ ده نفر عضو ِ ادوار شعری سرود و یا مقاله ای نوشت سرشار از سجع و استعاره و عبارات ِ شاعرانه و یا جلسه ای برگزار کرد و به انتظار ِ این نشست که این «ترکه ی ِ خیس ِ آلبالو» کجای قصه قرار است صدای ِ شکستنش بلند شود. حالا این چه ترکه ی ِ خیس آلبالو ئی ست که در طول ِ تاریخ هر بار شکسته و یا ترک برداشته ترکه ای قطور تر، بلند تر،خیس تر و سردتر جای ِ آن ها را گرفته؟
امروز نیروهای ِ تحول خواه و دانشجویان در مقام کنش نیستند. چند سال ابتدای ِ پس از دوم ِ خرداد را می توان دوره ی ِ کنشمندی ِ نیروهای ِ فوق به حساب آورد اما این روزها « واکنش ِ خردمندانه و حساب شده» تنها عمل ِ سیاسی ئی ست که می توان انجام داد.
به نظر می رسد دانشگاه امیرکبیر و دانشجویان هم چنان دارند تاوان ِ روز دانشجو را پس می دهند. به آتش کشیدن ِ عکس احمدی نژاد( سوای ِ این که آیا برازنده ی ِ چنین نیروهائی با چنان ادعاهائی بود) در رابطه ی ِ دولت با دانشگاه( به عنوان ِ یک نهاد زیر دست اما نافرمان) بهانه ای شد برای برافروخته شدن آتشی که برنده ی ِ این آتش بازی به طور ِ قطع دولت است، دولتی که هم سو با حاکمیت است و قدرتش مضاعف.
حال تجمعی شش نفره هر چند که حق ِ مسلم این هاست و سعی شده بود به آرامی و بدون ِ سر وصدا و از صبح ِ زود آغاز شود اما جز چنین پایانی در انتظارش نبود.
امروز دانشگاه علاوه بر این که از نیروهای ِ فعال ِ آن نسبت به سال های ِ نخست ِ دوم خرداد کم شده، دیگران نیز چنان عصبیت و احساس آن ها در هم آمیخته که جان ِ سالم به در بردن ِ پیکر ِ نحیف ِ دانشگاه بعید به نظر می رسد.
رفتار ِ دانشگاه در ماه های ِ اخیر که به واقع «ماه های ِ حرام ِ سیاست ورزی» ست همان قدر که صادقانه است احساسی نیز هست.
در آن سو و چند ماه پیش، تجمع ِ معلمان در جلوی ِ مجلس گر چه منجر به نتیجه ی ِ مقبول ِمعلمان نشد اما در قیاس با حرکت های ِ دانشجوئی دوره ی ِ پس از 18 تیر بسیار گسترده تر، حساب شده و فکر شده تر بود. این تجمع حتا در شهر های ِ کوچک ولو با جمعیتی اندک برگزار شد.
حرکت های ِ کارگری هم که در اوضاع ِ نا به سامان ِ تولید و هم چنین وضع ِ معیشتی آن ها و نبود ِ راهی برای ِ احقاق ِ حقوق خود به شکلی مسالمت آمیز ندارد امروز این طبقه را به یکی از عاصی ترین طبقات تبدیل کرده.
شریعتی در مورد ِ تاریخ سخنی جالب دارد. این چنین می گوید که سه عامل ِ رکو د خمودگی جامعه این هاست:« نفع، ترس و جهل»
سه صنفی که در بالا از آن ها نام برده شد یعنی: دانشجو، معلم و کارگر از این سه بی بهره است. اما می توان معلم را دورتر از جهل،دانشجو را دورتر از ترس و کارگر را دورتر از نفع بر شمرد.
همان طور که مبارزه ی ِ معلمان حساب شده تر بوده و دانشجویان را می توان نترس دید که با این همه هزینه هم چنان سر ِ نشستن ندارد و کارگر هم که هیچ نفعی از زمین و زمان ندارد که آرام اش کند.
رابطه و پیوند ِ این سه نیرو و پیگیری ِ مطالبات ِ صنفی(با تعریف دقیق و همه جانبه از آن) در چارچوب ِ همین قانون می تواند راهگشای فضای ِ رخوت بسته ی ِ جامعه باشد.
در این اوضاع که شجاع ترین حزب ِ اصلاح طلب یعنی مشارکت جز به انتظار ِ شکستن ِ ترکه ی ِ آلبالو نشستن از او بر نمی آید.

 
یکشنبه 17 تیر ماه سال 1386
خوش آمد به عالی جناب تابستان
از کودکی تابستان را نه به خاطر ِ سرسبزی و این که هر هفته جمعه را دسته جمعی به طبیعت می رفتیم و نه به خاطر میوه های ِ رنگارنگش دوست داشتم.
دلیل ِ دوست داشتن ِ تابستان به خاطر رهائی از درس و کلاس و معلم و «ناظم» بوده و هست.
هر چند این خوش آمد گوئی در دانشگاه کمی به تاخیر افتاد و به خاطر ِ مشکلات خود، خوش آمدگوئی هم نیز، اما دلم نیامد تابستان را همین طوری بپذیرم به خصوص این ترم که 23 واحد برداشتم و این آخری ها به زنهار آمده بودم.
گر چه برای ِ زندگی، پاییز و زمستان را بیش تر دوست دارم ولی حالا امکان ِ زندگی کردن ِ ما در این فصل نیست و باید با این درس ِ لعنتی سروکله بزنیم.
نمی دانم این آقای ِ رحمان دوست احساسش چگونه بوده که توانسته نظم «ماه ِ مهر ماه ِ مهربان» را بگوید. البته احتمال می دهم این اثر از آثار ِ سفارشی باشد.
اگر فصل ِ تابستان به جای ِ سه ماه، سه سال ! هم بود من هیچ وقت نمی دویدم «در پناه ِ مدرسه». نمی دانم اگر خنده های ِ سر ِ کلاسی هم نبود چه قدر می توانستیم مدرسه را تحمل کنیم.
تابستان از محدود فرصت هائی ست که می توان برای ِ خود تصمیم گرفت البته اگر در طول ِ این مدت ها از یادمان نرفته باشد.

 
چهارشنبه 13 تیر ماه سال 1386
توقیف ِ «تابلو»

هم میهن در این مدت ِ کوتاه توانسته بود از سایر ِ مطبوعات ِ هم فکر پیشی بگیرد و به نسبت پر جنب و جوش تر و جوان تر نشان می داد.

توقیف ِ روزنامه به بهانه های  ِ (نه دلایل) اعلام شده تاسف انگیز بود.

فقط می توان اظهار ِ تاسف کرد. تاسف. تاسف. تاسف. ...

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 5037


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها