کُشانی بدو گفت:«با تو سلیحنبینم همی جز فسوس و مزیح»
(فردوسی - نبرد رستم و اشکبوس)
بسیارند کسانی که در مواجهه با حرفی نو، رفتاری دگر
و ظاهر یا باطنی متفاوت تمسخر می آغازند.
کافی ست عبارتی ناشنیده یا مطلبی نا دانسته بشنوند
یا در برابر پیشنهاد کاری جدی قرار گیرند.
سزای ِ کسی که «دیگر»ی ست و از «گله» نیست در جوامع
توده ای چنین است.
دگرگونه زیستن، اندیشیدن، خواستن و ... آن چه نشانی
از فاعلی خودآگاه و تک افتاده دارد واکنشی جز به سخره گرفته شدن در پی ندارد.
لوده گی اینان را سلاحی ست(و شاید سپری) که نادانی و
ناتوانی خود را در پس ِ آن پنهان می کنند و ذهن ِ تنگ ِ خود را در پس ِ دهانی گشاد و
گشاده.
...عادت به طعنه چون عادت به تمسخر، شخصیت را ویران
می سازد و نهایتن حالتی از برتری ِ زننده ایجاد می کند و نهایتن شخص را به سگ ِ
گزنده ای تبدیل می کند که علاوه بر گزیدن، خندیدن را نیز آموخته است.