کمان ِ آرش
  
 
 
تیر 1387
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30 31        
 
آرشیو
موضوع بندی

امپراطور دریا Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
جمعه 28 تیر ماه سال 1387
مرگ

عادت داریم یکی که در سن ِ کهولت از میان ِ ما می رود، تازه یادمان می افتد که چنین کسی هم بوده و ما فراموش کرده بودیم.

اما گاهی مرگ آن قدر بی شرمانه گریبان را می گیرد که چنان مبهوت می شویم که به خود آمدن هم سخت است. اشکی که در چشمانم حلقه زده نیز نمی تواند به من بباوراند که خسرو شکیبائی در گذشت.

یادش همیشه ماندنی ست، ای کاش خودش هم در بین ما می ماند.

 

 

« - مرگ را پروای ِ آن نیست

     که به انگیزه ئی اندیشد»

  احمد شاملو


 
سه شنبه 11 تیر ماه سال 1387
به پایان آمد این فترت
پیش تر ها یک شوری بود برای ِ وبلاگ نوشتن، اما این روزها یک شوری هست برای وبلاگ ننوشتن که دامن گیر من هم شده. اما نمی شود از وبلاگ نوشتن دل کند، هر چند به صورت همین چند وقت یک بار.

 
دوشنبه 5 فروردین ماه سال 1387
نوروز ِ بینوا

زمان ِ فرا رسیدن ِ نوروز که می شود در بین وبلاگ نویسان دو دسته دیده می شوند. یک دسته بسیار کلیشه ای فرارسیدن ِ سال ِ نو را تبریک می گویند و سال ِ خوبی را برای ِ همه آروز می کنند. دسته ی ِ دیگر هم این گونه نشان می دهند که « مرا از این سفره ی ِ سنت سروری نیست» و چنین می نویسند.

غرض جانب داری و یا کوبیدن ِ دو دسته ی ِ بالا نیست و یا اضافه کردن ِ راه سومی . غرض نگاهی ست به نوروز و این که چه قدر در این دوران مظلوم شده است.

یکی از معدود میراث هائی که باید نیاکانمان را به خاطر ِ آن ستایش کنیم همین جشن نوروز است که از میان انبوه جشن های ایران باستان، امروز از کف ما نرفته است.

علت ستایش این است که جشنی ست کاملن غیر مذهبی و فراتر از عقاید و ارزش های ِ بشری. همگامی با طبیعت است و شادمانگی از زنده شدن و از نو رستن.

سفره ی ِ هفت سین سفره ای ست فراخ که هر کس با هر عقیده ای و از هر کجای دنیا می تواند کنار آن بنشیند. اگر توجه کنیم تمام ِ اعیاد و مراسمی که از گذشته های ِ دور باقی مانده(و چه بسا گذشته های ِ نزدیک) یا کاملن مذهبی ست مانند کریسمس، عید ِ پاک و اعیاد ِ اسلامی و یا تولد ِ فردی ست که آن هم به معنای تولد افکار و عقاید او گرفته می شود و یا این که حکایت ِ پیروزی عده ای بر دیگری ست که لا جرم سالروز ِ شکست دیگری نیز هست.

اما نوروز حسنش این است که فراتر از این گونه مسائل است.

نوروز به هیچ حزب و گروهی وابسته نیست! و هم چنین متعلق به هیچ فرد حقیقی و یا حقوقی نیز نیست.

نیک و بد، زشت و زیبا می توانند این روز را به شادی بگذرانند و جشنی بگیرند.

با خود فکر می کنم اگر این جشن با چنین مشخصات ِ جهان شمولی متعلق به اروپائیان بود امروز نوروز را روزی و جشنی جهانی ساخته بودند. همان گونه که والنتاین را که خیلی ها بی آن که بدانند چیست آن را جشن می گیرند.

چه بسا از آن سفره ی ِ Seven S ای می ساختند و در ایران هم از این اواخر مردم شروع می کردند به سفره ی ِ Seven S خریدن با نوشته های ِ انگلیسی و راهی می شد برای ِ پز دادن و متفاوت شدن.

مدام گفتم جشن. واقعیت ِ تلخ این است که آن چه امروز به نام ِ نوروز در ایران برگزار می شود چندان تفاوتی با ماتم نمی تواند داشته باشد. جشن ِ نوروز ِ ما مبدل شده یه یک دست لباس ِ نو خریدن(که با این اوضاع ِ اقتصادی نیازی به توضیح ندارد) و یک سری دید و بازدید های ِ از نظر ِ من کسل کننده.

جشن را به معنای ِ واقعی کلمه ما تا به حال ندیده ایم که بخواهیم صحبت از چگونگی آن بکنیم.

به همه ی ِ این ها اضافه کنید دلمردگی هائی که در این دوره برای ِ بسیاری از ما ایجاد شده است. زندگی بی هیچ دلخوشی. زمانه ای که در آن به سر می بریم شاید بسیاری از ما روز ِ تولد خود را با این حسرت طی کرده ایم که ای کاش در جغرافیائی دیگر و یا در تاریخی دیگر می زیستیم. اما دریغ از این جبر ِ جغرافیائی و تاریخی.

آن جا که مادر ، پدر و یا خانواده ای سفره ی ِ هفت سین را کنار ِ دیوار ِ زندانی می چینند که فرزندشان آن سوتر پشت ِ میله هاست و فقط عطر ِ تنش از بین ِ میله های ِ زندان به خانواده اش خواهد رسید.

یا آن جا که هفت سین را سر ِ مزاری می چینند که فرزندشان بی هیچ دلیلی به مرگ دچار شده است.

قصد پراکندن گرد افسردگی را ندارم چرا که درختش بسیار تنومند در کنار ِ هر کداممان روئیده و پا گرفته و ما زیر ِ سایه اش اسیر و نا توان از دیدن ِ خورشید.

این نیز می گذرد....

گفتم پای سفره ی ِ هفت سین هر کس می تواند بنشیند. یکی آن را عیدی طبیعی و ماتریالیستی چه بسا بپندارد. بعضی هم پای ِ سفره بنشینند و به بهانه ی ِ تبریک ِ نوروز آسمان و ریسمان به هم ببافند و اشخاص ِ متفرقه ی ِ بی ربط به نوروز را به آن سنجاق کنند.

بله می توان با هر ظن و گمانی نوروز را جشن گرفت. اما اشکال این جاست که در این زمانه اصلن نمی توان جشن گرفت.


 
پنجشنبه 9 اسفند ماه سال 1386
زن ِ سوم
در این دوران که فمینیسم مد شده، در روز هائی که به مناسبت ِ بزرگ داشت «مقام ِ زن» مراسمی برگزار می شود این جمله را زیاد می شنویم که :« پشت ِ سر ِ هر مرد ِ موفقی یک زن ایستاده». این جمله به علت ِ کمبود ِ شخصیت ِ ماندگار ِ زن در تاریخ بیان می شود اشاره دارد به مادر و همسر ِ مردان بزرگ. مادری که بزرگ مرد را پرورده و همسری که با خانه داری و بچه داری شرایط را برای بزرگ شدن او فراهم کرده.
اما در زندگی بسیاری از مردان ِ بزرگ، زن سومی وجود دارد که در شکل گیری شخصیت ِ آن ها نقشی اساسی داشته است. در زندگی بسیاری از فیلسوفان، شاعران، نویسنده ها و ... نقش ِ این زن بسیار مهم است.
زن ِ سوم زنی ست که مردان ِ بزرگ عاشقش بوده اند اما در عشقشان نسبت به او شکست خورده اند. زن ِ سوم با شکستی که در زمینه عشق به مردان ِ بزرگ خورانده نقشی بسیار تعیین کننده در شکل گیری شخصیت آن ها داشته است.
شکست پلی برای ِ پیروزی ست، اما در این مورد شکست در عشق پلی شده برای ِ پیروزی در جاهای ِدیگر.
نقش ِ این زن شاید به مراتب مهم تر از نقش ِ مادر و همسر باشد.

 
سه شنبه 2 بهمن ماه سال 1386
اصلاح طلبان نهضت ِ آزادی را رد صلاحیت کردند

از قدیم شنیده ایم که : بهرام چو گور می گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

حالا حکایت ِ امروز ِ اصلاح طلبان هم نعل به نعل ِ حکایت ِ بیت ِ بالاست. این ها که خود عمری همه ی ِ نیروهای ِ تندرو، میانه رو، کند رو و حتا نرو(!) را از حاکمیت  بیرون رانده بودند امروز خودشان را با  ترفند ِ خودشان از عرصه ی ِ قدرت به بیرون پرتاب کردند. پس از اخراج از قدرت که از بگیر و ببند بازشان داشت و فهمیدند به جز کتاب های شریعتی و سروش ( ِ سال های ِ اولیه انقلاب) و کتاب های ِ مذهبی، کتاب های ِ دیگری نیز وجود دارد شروع کردند به کتاب خواندن و استحاله . پس از رهائی از بند ِ ایدئولوژی در سال های ِ پس از 76 و به خصوص در این چند سال ِ مفلسی، افتادند یاد ِ غیر ِ خودی های ِ سابق و مثلن در مراسم یادبود ِ مهندس بازرگان شرکت می کردند یا با مزدوران ِ امریکائی ِ سابق یعنی نهضت آزادی و ملی مذهبی ها و این دست نیروها رابطه ی ِ نزدیک برقرار کردند.

«ایران را برای ِ همه ی ِ ایرانیان» می خواستند و ...

اما نکته ی  ِ جالبی در سایت ِ نوروز ، متعلق به جبهه مشارکت آمده است.(راستی زمانی به اصلاح طلبان در نزدیکی انتخابات مجوز ِ روزنامه می دادند حالا فقط سایت ِ جدیدشان را فیلتر نمی کنند!)

اصلاح طلبان دست به یک نظر سنجی زده اند و اسم 99 نامزد ِ اصلاح طلب و محافظه کار از حوزه انتخابی تهران را  نوشته اند و پرسیده که شما به کدام یک از این ها رای می دهید.

اما نکته ی ِ بسیار بسیار جالب این است که حتا در این شرایط از نوشتن ِ نام ِ 5 نفر عضو ِ نهضت ِ آزادی که برای ِ انتخابات در تهران ثبت ِ نام کرده بودند خود داری کرده و در حد ِ خودشان این 5 نفر را رد ِ صلاحیت کرده اند.

بسیار بسیار جالب و متاسفانه مضحک است.

با این که مدت هاست که «گور» اصلاح طلبان را گرفته اما هنوز بدشان نمی آید که «گور» بگیرند.

                                  *                     *                    *

به نوبه ی ِ خود با دانشجویان در بند و همین طور خانواده ی ِ ابراهیم ِ لطف الهی اظهار ِ هم دردی     می کنم. امیدوارم آرامش به دانشگاه ها بازگردد.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 4545


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها